به نام حضرت (( حق )) سلام و درود
حیات حیوانی ، حیات نفسانی ، حیات روحانی
روح دارای خاصیت ایجاد توسط امر است یعنی توسط امر ایجاد هستی می کند ...
در قرآن به بقای روح و تجرد روح اشاره شد که هم باقیست و هم مجرد ...
و موجودیت روح وابسته به جسم نیست و با پایان حیات جسم ، روح از بین نمی رود !
در قرآن روح به مفاهیم مختلفی استفاده شده اما انجایی که روح در مقام ایجاد و خلقت ، از طریق امر اشاره شده ، در قرآن جمع بسته نمیشه یک روح بیشتر نیست روحی که ایجاد میکند روحی که خلقت میکنه استفاده شده اما نفس را جمع می بندد
اینها به ما می گوید که نفس نمی تواند که همان روح باشد و بقای روح و بقای نفس در قرآن مورد تایید و تصدیق قرار گرفته است
طبقه بندی های مختلفی برای نفس انسان صورت پذیرفته است که بعضی به فلان تعداد و بعضی ها به فلان تعداد اشاره کرده اند به عنوان نمونه ( نفس اماره ، نفس لوامه ، نفس مطمئنه ، نفس ملهمه ) اما به عقیده ی بسیاری نفس یکیست و اینها تغییراتی هستند که طبق ذهنیات و اراده و عقل انسان در انسان موجود می شود و تحول پیدا می کند و با قطع حیات دنیایی مرگ نفس فرا نمی رسد !
اگر حیات با نفس یکی بود ، پس چرا خدا در قرآن می فرماید : (( ای نفس مطمئن ( با آرامش ) به سوی پروردگارت برگرد در حالیکه تو از او و او از تو راضی است .))
وقتی نفس انسان به درجه ی نفس مطمئنه می رسد خدا به او می فرماید :
یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً ( سوره ی فجر ، آیات 27 و 28 )
(( ای نفس مطمئن ( با آرامش ) به سوی پروردگارت برگرد در حالیکه تو از او و او از تو راضی است .))
علامه محمد تقی جعفری ، در کتاب آفرینش و انسان ، بعد از درج این آیه ، می نویسند : ( آخرین مرتبه ی کمال انسانی همین است که خداوند او را به ساحت ربوبی خود بخواند . )
مشخصات نفس مطمئنه ذکر شده است :نفسیست که هم او از خدا راضیست و هم خدا از او راضیست .
و در آیه 29 همین سوره ی فجر می فرماید : پس در سلک بندگانم درآى
و در آیه اخر همین سوره ی فجر می فرماید : و در بهشتم وارد شو !
نفس مرتبط و موثر در حیات است، اما نفس حیات نیست چون حیات از بین رفته است اما نفس هنوز باقیست و مورد خطاب حضرت (( حق )) قرار می گیرد .
و در مورد شعر معروف جناب مولانا :
از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم به حیوان سرزدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟
حمله دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک پران شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چو ارغنون
گویدم کانا الیه راجعون
که عده ای آغاز این سیر تکاملی را ، نه تمام تکامل در این شعر ذکر شده را ، از درون رحم مادر می دانند که مراحل جمادی و نباتی و ... را سیر می کند ( به نحوه ی تغذیه او در رحم مادر از ابتدا هم توجه بفرمایید متوجه خواهیم شد که همچو جماد بوده و بعد همچو نبات تغذیه می کند و ... ) و بیرون رحم هم می تواند مراحل تکاملی خود را طی کند صد البته عده ای می توانند نفس خود را در دنیای بیرون رحم همچو حیوان کنند نه اینکه خود فرد حیوان شود مثلا می گویند فلانی گرگ صفت است ، یا فلانی مانند خرس تنبل فقط می خورد
و همینطور نفس می تواند ، نفس روحانی شود
و آگاهی از روح ما است نه روح ما آگاهی ما باشد چون روح فراتر از آگاهیست و محدود به آگاهی نمی شود
و در مورد تفاوت روح انسان با گیاه و حیوان و ... ، هم پیش تر صحبت شد
عده ای فطرت را مخصوص انسان می دانند و عده ای فطرت را مخصوص تمامی موجودات ، اما بطور کل ، شاید بتوان گفت تمامی آنچه که نیاز به تکامل است در موجودیتمان یا به بیانی دیگر در خلقتمان به ما بصورت قوه عطا شده است و خودمان باید بالفعلش کنیم ، و قوه یعنی امکان و استعداد ، در مورد فطرت هم عده ای آیه ی زیر را نشان از خدا پرستی در فطرت ما می دانند ، صد البته عده ای با اختیار خود بر خلاف فطرت خود عمل می کنند :
خداوند در قرآن میفرماید: وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هذا غافِلینَ.
«به یاد آور زمانی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنها را بر گرفت و آنان را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی میدهیم. برای اینکه در روز رستاخیز نگویید ما از این غافل بودیم.»( سوره اعراف، آیه۱۷۲ )
و نظر عده ای این است که ، فطرت انسانی را ورای غریزه های حیوانی او می دانند و غریزه را جدا از فطرت می دانند
و با پیروی صحیح از آیات قرآن می توان قوه را در مسیر صحیح یا به بیانی دیگر در صراط مستقیم ، بالفعل کنیم
و ما با تسبیح حضرت حق می توانیم نفس خود را پاک از هر آلودگی نمائیم ، تسبیح یعنی شناور شدن ، ما می گوییم خدا پاک و منزه است اما در واقع با یاد این امر مطلق ، ما خود را می توانیم پاک نمائیم وگرنه چه بگوییم و چه نه ، خدا سبحان است البته خدا محدود به سبحان نمی شود
موفق تر باشید و سربلند
یا حق